دوباره فروردین
ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱٥  

ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده ایم

مست از بوسه های هستیم که هنوز نگرفته ایم

از روزهایی که هنوز نیامده اند

از آزادی که در طلبش بودیم

از آزادی که ذره ذره بدست می آوریم

پرچم را بالا بگیر تا بر صورت بادها سیلی بزند

حتی لاک پشت ها هم هنگامی که بدانند به کجا می روند

زود تر از خرگوش ها به مقصد می رسند

 

یانیس ریتسوس


کلمات کلیدی:
با مردم بیگانه
ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٤  

این چه سکوتی است مرا می برد

این چه متاعیست مرا می خرد

کیست چنین می بردم سوی دوست

می کشدم هر طرفی بوی دوست

شبنم عشق است که دم می زند

از تو و از عشق تو دم می زند

دیرزمانیست نخوابیده ام....

 

 پ . نوشت : آلبوم " با مردم بیگانه " فرمان فتحعلیان مثل آلبوم های قبلیش یه حال و هوای دیگه ای داره !

 


کلمات کلیدی:
خاطره
ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۳  

کوچ گاهی خوب است

رفتن و دل کندن بهتر از ماندن و رسوا شدن است

یاد ها ؛ خاطره ها ... دوستانت هستند

روزهای غربت همدم جام شرابت هستند

سفرت گرچه گران ؛ کوله بارت سنگین

باز هم می گویم : " بهتر از ماندن و رسوا شدن است "

تا به کی داد از این بیدادی ؟

تا به کی بغض فروخورده فراموش کند فریادی ؟

حجم تنهایی ها بافته پود کبود به شب تار و سیاه

کرده پیراهن حسرت آلود به تن روز خدا

بازهم می گویم  : "کوچ گاهی خوب است "


کلمات کلیدی:
کوچ
ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٦  

نقشی که باران می زند بر خاک

خطی پریشان

از سرگذشت تیره ابرست

ابری که سرگردان به کوه و دشت می راند

تا خود کدامین جویبارش خرد

روزی به دریا بازگرداند

 

ه.ا.سایه

 

 

 


کلمات کلیدی:
امروز
ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٠  

خیلی وقته آرزوهام یادم رفته . یادمه یه زمانی یه عالمه که نه چند تا دونه آرزو داشتم که به نظر خودم خیلی مهم وبزرگ بودن ، ولی نبودن .. یعنی نشد که بشن . آخرش هم من نفهمیدم اصلا فلسفه داشتن آرزو چیه ؟ مثلا اگر آدم آرزو نداشته باشه نمی شه ؟ میشه دیگه .. شده که میگم میشه . مثلا خود من هیچ آرزویی ندارم ، از هیچ چی هم لذت نمی برم  هیچ اتفاقی هم منو خوشحال نمی کنه ولی همینطوری دارم زندگی که نه دارم نفس  می کشم . شدم یه مرده متحرک . مگه بده ؟ تازه اونایی هم که می گفتن مرده ها وحشتناکن دروغ می گفتن چون من اصلا وحشتناک نیستم .


کلمات کلیدی:
I cant hear
ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱۸  

مدتیست گوش هایم را تیز می کنم را تا صدایت را بشنوم  اما نمی توانم . هی گوش می کنم ، گوش می کنم ولی نمی شنوم . در رویاهایم دخترکی گریه می کند ، انگار تاریکی و سکوت همه را جا را فراگرفته ...

هر چه انتظار می کشم تا شاید دستی از یک گوشه این رویای تاریک دستم را بگیرد و بیرونم بکشد یا صدایی صدایم کند و راهی روشن را نشانم دهد ، بی هیچ سرانجامی تاریکی ادامه می یابد ...

صدای گریه دخترک آزارم می دهد ، انگار کار دیگری از دستش بر نمی آید . شب ها صدای گریه اش بیشتر  می شود . گاهی شیون می کند و خود را به در و دیوار رویای تاریک من می کوبد ولی باز راه به جایی نمی برد .

تاریکی ادامه دارد ...  


کلمات کلیدی:
این آخرین کلید هم دیگر دری را باز نمی کند
ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٢  

 

گاه بازیگوشی پروانه ها را حوس می کنم

گاه پرواز ناگهان گنجشکی را

                 در عبور ماشین های بی خیال

گاهی هم می اندیشم

این دل پر غصه را تپیدن به چه کار می آید

لحظه ها می گذرند

حرف بسیار دارم

با او که نامش خداست

با او که تنها کلید گنجه دل

یادگار اوست

 


کلمات کلیدی:
فقط یک دل برایم مانده
ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱۳  

 

 راستش را بخواهی دیگر منتظر اتفاق تازه ای نیستم . هرچه فکر می کنم می بینم نه این خاطرات پوچ ، دیروز دلنشینی می سازد نه این انتظار بی سرانجام  فردایی . . .

همان بهتر که بی ترس وسط جاده بایستی و اجازه دهی که باد موهایت را پریشان سازد تا شاید این فکرهای گم و گیج دست از سرت بردارند.

کاش امشب که خدا چراغ ها را خاموش می کند کودک بازیگوش ذهنم آرام بگیرد تا شاید راحت بخوابم ...    

 

 


کلمات کلیدی:
برای بهترینم
ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱  

شاید اگر اون روز نمی اومدی این طوری نمی شد .

شاید ندونی که در غمگین ترین لحظه های زندگی من باعث شادترین اتفاق زندگیم شدی بدون اینکه خودت خبر داشته باشی . آره دوستم ...

از اون روز بود که حسم نسبت به تو عوض شد . از اون روز بود که یه روز در میان خواب تو رو می دیدم و می بینم  . از اون روز بود که ..


کلمات کلیدی:
همان که نداشتیم
ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱٧  

اسیر زمین نشو

سرت را بالا که بگیری حلزونی را می بینی که درآرامش یک درخت زندگی را تجربه می کند. کمی بالاتر به شاخه ها که برسی شکوفه های بهاری را می بینی که بی ترس از تگرگ زندگی را آغاز می کنند و بالاتر کلاغی آشیانه می سازد بی آنکه غصه هجوم باد و باران را بخورد .

هرچند تگرگ خواهد بارید ، هرچند باد و باران خواهد آمد ، اما امید است که زندگی می سازد.


کلمات کلیدی: